
حیدرابادی بزرگ بعد از اینکه در منطقه ساکن شد از آنجائی که آدم بسیار زیرکی بود
از قبل همه مسائل مربوط به زندگی در یک منطقه بکر و وحشي را پیشبینی کرده بود از آنجمله رعایت اصول ایمنی بود که بخاطر عدم شناخت دقیق منطقه حتما میبایست مسائلی را رعایت میکرد
بنابراین ابتدا با ابزاری که همراه داشت(تبر و دره)حاشیه محل زندگی اش را با حصاری از نی و چوبهای نوک تیز پوشش داد سپس با گشت و گذار در بیشه ها و نیزارهای منطقه یک جفت سگ وحشی که مخلوطی بود از سگ سفیدو و گرگ پیدا کرد و به دام انداخت سپس با طنابی که بوسیله گیاه کنف و احتمالا گياه پمبول(گیاهی پهن برگ و خوشبو
که تا ارتفاع ۱.۵ متر هم رشد میکند و حیدرآبادیها ازساقه آن طناب درست میکردند ...)درست كرده بود در گوشه اي از حسار بست تا آرام آرام آنها را اهلي كند و موفق هم شد.
بعدها كه حيدرآباد ديگر براي خودش آبادي شده بود و كشاورزي و پرورش گاو و گوسفند و گاوميش(گومش) و پرندگان اهلي مثل مرغ و خروس و غاز رونق بيشتري پيدا كرد هجوم حيوانات وحشي مثل گرگ و خوك و گراز و تشي به اراضي و حيوانات افزايش يافت
و وجود سگهاي پرورش يافته و اصيل منطقه نعمتي بود.اما از آنطرف گربه هاي وحشي ديگر با ورود به زندگي حيدرآبادي بزرگ آرامتر و اهلي تر شده بودند و حتي گاهي وارد كومه ي او نيز ميشدند در مواردي نيز با مولبازي و ترفند بسيار جوجه مرغها و غازها را ميدزديدند و نوش جان ميكردند
.آنها خجالت سرشان نميشد و با زيركي تمام به كارشان ادامه دادند ولي همه اين دزديها سر سگ بيچاره تمام ميشد وحيدرآبادي بزرگ او را بخاطر سهل انگاري و اهمال در كار تنبيه ميكرد وبا اينكه به هيچ عنوان از ته دل راضي نبود ولي به ناچار روزها بي آب و غذا نگه ميداشت.تا اينكه كاسه صبر سگ لبريز شد و بنابراين تصميم گرفت من بعد از ورود گربه ها به حريم مرغداني و كلو جلوگيري كند و همين كار را نيز انجام داد.گربه هاي نامرد كه اوضاع را به ضرر خود ميديدند ترفندي زدند
به اين ترتيب كه روزي يكي از گربه هاي چرب زبان به سگ بيچاره نزديك شد و با موذي گيري تمام شروع به درد دل با سگ بدشانس كرد و سرش را گرم كرد و چند گربه ديگر ارام به كلوي مرغ رفته و چندين جوجه و مرغ و غاز را دزديدند سپس يكي از گربه ها لاشه يك غاز بزرگ را به دهان گرفت و از سوي ديگري نزديك سگ و دوست موذي خود شد سگ تا لاشه غاز را ديد شروع به سر و صدا كرد ولي گربه موذي گفت دوست من اين لاشه را از درون بيشه پيدا كرديم و مال صاحبت نيست پس نگران نباش و چون چند روزيست غذا نخورده اي با خيال آسوده بنشين و دلي از غاز در بياور
.سگ نگون بخت هم باور كرد و شروع كرد به تكه پاره كردن غاز . از بد روزگار حيدرآبادي بزرگ كه براي وجين پنبه به زمين كشاورزيش رفته بود خسته و كوفته به خانه برگشت.تا چشمش به سگ نگون بخت و لاشه نيمه خورده غاز افتاد دره اش را برداشت و به سوي سگ رفت و با حرص تمام يكي از گوشهاي سگ بدبخت را نشانه رفت و به زمين انداخت
.سگ نگون بخت از ترس و درد زوزه اي كشيد و بيتاب شد .حيدرآبادي خواست گوش ديگرش را نيز بزند كه دره به طناب خورد و سگ بيچاره با سرعت تمام فرار كرد تا جانش را نجات دهد .او تازه فهميده بود كه گربه هاي نامرد چه نقشه اي برايش كشيده بودند و با ناراحتي روانه بيشه شدو آن شب را گذراند.![]()
بدين ترتيب راه براي غارت بيشتر براي گربه ها باز شد و بعد از مدتي همه مرغ و خروسهاي حيدرابادي خوراك گربه هاي دله و نامرد شدند.
حيدرابادي تازه موضوع را فهميده بود وبه اشتباهش پي برد اما از آنجائي كه انسان دور انديش و دلرحم و با گذشتي بود ديگر نخواست بلائي كه سر سگ در آورده بود را سر گربه در بياورد پس از آن روز به بعد هر گاه كه سفره غذا را جمع ميكرد ته مانده غذا را براي گربه ها ميريخت تا آنها نيز از روي گرسنگي مجبور به دزدي نشوند
و همينطور هم شد به جز موارد معدودي كه گربه اي نا خلف از آب در مي آمد و نمكدان ميشكست.به اين ترتيب از آن روزها بود كه حيواني به نام گربه در خانه ها آزاد رفت و آمد ميكرد و رسم شده بود حيدراباديها ته مانده غذا را برايشان بريزند.![]()
اما خبر سگ نگون بخت را بگيرم .او بعد از آن واقعه چند صباحي در بيشه ها و علفزارها به سر برد تا زخمش ترميم شود.ولي بعد از آنكه بهبود يافت ديگر آن سگ مهربان سابق نبود و كافي بود گربه اي از يك كيلومتري مسير او رد بشود.آنقدر گربه را دنبال ميكرد كه رمقش تمام شود و اگر گربه به چنگش مي افتاد با دندانهايش او را تكه تكه ميكرد
و اينگونه شد كه بين گربه و سگ حيدرآبادي دشمني سختي ايجاد شد.![]()
![]()
در ضمن وقتي حيدرآبادي خواست به او نزديك شود و به خاطر كاري كه كرده بود عذر خواهي كند سگ قدم قدم عقب ميرفت و با خشم تمام دندانهايش را به او نشان داد
و در لحظه اي حتي ميخواست به او حمله ور شود.
حيدرابادي فهميد كه ديگر كار از كار گذشته و ديگر نميتواند به اين سگ زخم خورده اعتماد كند. بعدها كه سگ يك گوش به چند حيدرابادي حمله ور شد آنها به نتيجه رسيدند كه اگر گوش سگ را پي كنند سگ گيرنده و تهاجمي ميشود و اينگونه شد كه هر گاه ميخواستند يك سگ را وحشي كنند تكه اي از گوشش را ميبريدند(کل گوش سگ).كه متاسفانه اينكار امروزه نيز در برخي جاها رواج دارد...![]()
پي نوشت:
۱- اين داستان نكته اخلاقي دارد و همچنین نکته انحرافی ...
۲- گربه حیوان بسیار پررو ونامردیه انسان نباید گربه صفت باشه...